چو برگ سبز کز باد خزانی زرد می گردد
نشیند هر که با من یک نفس همدرد می گردد
شاعر در این شعر به تغییرات و تحولات زندگی اشاره میکند. برگ سبزی که در باد پاییزی زرد میشود، نمادی از تغییرات و دستخوش شدن تحولات است. شاعر بیان میکند که هر کسی که با او در یک لحظه همدردی کند، در واقع تحت تأثیر همین تغییرات قرار میگیرد. همچنین اشاره به اینکه با نوشیدن شراب میخواستند از غمهاکاسته شود، اما نمیدانستند که این گام به جمع شدن غبارها کمک نمیکند و دردها کم نخواهند شد. در ادامه، شاعر به روشنایی صبح و تاریکی شب اشاره میکند و میگوید که تاریکی دور از دلها به وسیله یک آه سرد فرو مینشیند. در نهایت، خواب سنگینی که بر دل سنگین شاعر است نیز به آرامشی اشاره دارد که همچنان بر زندگی او تاثیر میگذارد و دلش را تحت فشار قرار میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو برگ سبز کز باد خزانی زرد می گردد
نشیند هر که با من یک نفس همدرد می گردد
به می گفتم غبار کلفت از خاطر فرو شویم
ندانستم که از آب آسیا پرگرد می گردد
چنان کز صبح خیزد تیرگی از دامن شبها
سیاهی دور از دلها به آه سرد می گردد
چنان کز خواب سنگین دیده شبخیز آساید
دل بی تاب من ساکن ز کوه درد می گردد