در جنون عقل از سر دیوانه بیرون می رود
خانه چون شد تنگ، صاحبخانه بیرون می رود
در این شعر، شاعر به احساس جنون و دیوانگی اشاره میکند که ناشی از تنگی خانه و غربت است. او بر این باور است که در شرایط دشوار و تنگی جایگاه، آدمی از خود دور میشود و درد و ویرانی به او فشار میآورد. همچنین، قطع رابطه و الفت با انسانهای روشنفکر کار دشواری است و ناآرامیها و مشکلات از این فضای نامناسب به وجود میآید. در مجموع، شاعر حس ناامیدی و جدایی خود را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در جنون عقل از سر دیوانه بیرون می رود
خانه چون شد تنگ، صاحبخانه بیرون می رود
درد غربت بر دل تنگم گرانی می کند
گرد ویرانی گرم از خانه بیرون می رود
قطع الفت کردن از روشن ضمیران مشکل است
دود می پیچد به خود از خانه بیرون می رود