(غبارم را نسیم ناتوانی دربدر دارد
غریب کشور طالع چه پروای سفر دارد؟)
این شعر به احساساتی عمیق و دردهای ناشی از جدایی و غم میپردازد. شاعر از غبار و ناتوانی خود سخن میگوید و به غریبی و سفر در دنیا اشاره میکند. او از بزم و لذتهای زندگی غافل شده و از عواقب آن آگاه نیست. همچنین، به خطراتی که در زیر ظاهری زیبا و جذاب وجود دارد اشاره میکند و نسبت به وضعیت ناپایدار دنیا هشدار میدهد. در پایان، او بر اهمیت نگهداشتن امید و خرد در میانه سختیها تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
(غبارم را نسیم ناتوانی دربدر دارد
غریب کشور طالع چه پروای سفر دارد؟)
(غلط کردم ز بزم او جدا گشتم، ندانستم
خمار باده لعلش چه عالم دردسر دارد)
ز نخوت تاج شاهان فتنه ها در زیر سر دارد
ازین باد مخالف کشتی دولت خطر دارد
مخور زنهار از همواری وضع جهان بازی
که این بیدادگر در موم پنهان نیشتر دارد
مده سررشته کوچکدلی از دست در دولت
که گر از دیده سوزن فتد عیسی خطر دارد