میان نور و ظلمت عالمی دارم، نمی دانم
که شامم صبح یا صبح امیدم شام می گردد
این شعر به تضاد میان روشنایی و تاریکی اشاره دارد. شاعر در مورد عدم قطعیتش درباره وضعیت زندگیاش صحبت میکند و این که آیا روزش صبح امید است یا شب ناامیدی. او به این نکته اشاره میکند که اگر میخواهیم دلمان روشن بماند، باید به گمنامی قناعت کنیم؛ زیرا در دنیای بزرگ، نام و شهرت میتواند به سرعت به فراموشی سپرده شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
میان نور و ظلمت عالمی دارم، نمی دانم
که شامم صبح یا صبح امیدم شام می گردد
به گمنامی قناعت کن دل روشن اگر خواهی
که در چشم نگین عالم سیاه از نام می گردد