زهر در پیمانه کردم انگبین پنداشتند
خون دل خوردم شراب آتشین پنداشتند
در این ابیات، شاعر به نقد و انتقاد از برداشتهای نادرست و سادهلوحی مردم اشاره میکند. او خود را از زهر و آتشین بودن احساساتش آگاه میداند، در حالی که دیگران این حالت را به اشتباه مثبت میبینند. همچنین به تمایز خود از ارزشهای مادی و حاضری اشاره میکند و تیزبینیاش را به عنوان یک ویژگی مثبت برمیشمارد، اما از بیاعتمادی دیگران نسبت به او و برداشتهای نادرستشان ابراز نگرانیاست. در نهایت، او به نوعی انزوا و بدگمانی در مواجهه با افراد بد ذات اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زهر در پیمانه کردم انگبین پنداشتند
خون دل خوردم شراب آتشین پنداشتند
خط کشیدم بر سر سوداپرست خویشتن
ساده لوحان جهان چین جبین پنداشتند
بدگمانی لازم بدباطنان افتاده است
گوشه از خلق جهان کردم کمین پنداشتند