زخم گستاخم لب تیغ شهادت میمکد
شبنم من خون خورشید قیامت میمکد
این شعر بیانگر احساسی عمیق از درد و رنج است. شاعر با تصاویری قوی، به زخمهای خود اشاره میکند و بیان میکند که شهادت و خونریزی در زندگیاش چقدر تأثیرگذار بودهاند. او به یاد گذشته میافتد و از نقشهای شیرین زندگی که از بین رفتهاند، صحبت میکند. همچنین به شخصیتی مانند خضر اشاره میکند که آب زندگی را در اختیار دارد و تیغ مرگ را به طور ناخواسته میمکد، نمادی از تلاش برای رسیدن به چشمه حیات در شرایط سخت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زخم گستاخم لب تیغ شهادت میمکد
شبنم من خون خورشید قیامت میمکد
نقش شیرین شسته شد از لوح خارا و هنوز
تیشهٔ فرهاد انگشت جلادت میمکد
از دهان خضر آب زندگانی میرود
تیغ او از بس لبِ خود را به رغبت میمکد