دل فتاد از چشم مست یار تا فرزانه شد
تا ز جوش افتاد می آواره از میخانه شد
در این شعر، شاعر به عشق و دلدادگی اشاره میکند. او از تأثیر عمیق چشم مست و زیبای معشوق میگوید که دلش را به تسخیر درآورده و به فرزانگی رسیده است. با افتادن در دنیای عشق و مستی، شاعر به آرامش میرسد و به آرزوهایش دست پیدا میکند. همچنین، اشارهای به مشکلات کافران و بیپناهبودن آنها در برابر آرزوها دارد. در پایان، استعارهای از دل و آنچه را که آرزو میکنند، با تصویری زیبا از خوشبختی و آرامش بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل فتاد از چشم مست یار تا فرزانه شد
تا ز جوش افتاد می آواره از میخانه شد
دل ز ترک آرزو بر آرزوها دست یافت
میهمان ترک فضولی کرد صاحبخانه شد
هیچ کافر را مبادا آرزو در دل گره!
عاقبت مشت گل ما سبحه صد دانه شد