کاوش مژگان او از بس که دست انداز کرد
صفحه آیینه را چون سینه شهباز کرد
در این شعر، مژگان دختران به قدری در احساسات و افکار خود غرق شده که اثرش را بر دنیا و اطرافش میگذارد. نگاه او همانند سینهی یک جوجهتیغی است که در هم شکسته شده. شاعر به نوعی به تلخکامی و غم خودش اشاره میکند و میگوید که وجود او مثل زلفاش قیمتی و گرانبهاست و در غم و ماتم او باز میشود. در واقع، این شعر حس عمیق عشق و اندوه را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کاوش مژگان او از بس که دست انداز کرد
صفحه آیینه را چون سینه شهباز کرد
چون نگردد آب حیوان در مذاق خضر تلخ؟
تیغ او در ماتم من زلف جوهر باز کرد