از سرد مهری آتش شوقم فسرده است
روغن تلف مکن به چراغی که مرده است
در این شعر، شاعر از سردمانی و دوری معشوق شکایت میکند و حس شوق و عشق خود را بیان مینماید. او به تصویر یک چراغ خاموش اشاره میکند که نمیتوان با روغن آن را روشن کرد و از طرفی به حسن و زیبایی معشوق اشاره میکند که همچنان ویران نشده و ارزشمند باقی مانده است. به طور کلی، احساسات عاشقانه و ناامیدی در این اشعار به وضوح قابل مشاهده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از سرد مهری آتش شوقم فسرده است
روغن تلف مکن به چراغی که مرده است
با مشتری به چین جبین حرف می زند
حسن تو گوشمال کسادی نخورده است