زلفت که همچو شام غریبان گرفته است
صبح نشاط در ته دامان گرفته است
این شعر به زیبایی و غم عشق اشاره دارد. شاعر به زلف معشوقش شباهت میدهد و میگوید که صبح نشاط در دامن اوست. او از حوادث زندگی فرار نمیکند و احساس میکند که باران مشکلات او را در میانه بیابان گرفته است. شاعر به اشتباهات خود در مقابل معشوق اشاره میکند و او را برابر قرآن میبیند؛ یعنی معشوق را بسیار باارزش و مقدس میداند. همچنین او به بهار و زیباییهای طبیعت اشاره میکند و میگوید که به خاطر زودگذری بهار، شاخها از شدت شوق شکوفه در دندان دارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زلفت که همچو شام غریبان گرفته است
صبح نشاط در ته دامان گرفته است
از دست رستخیز حوادث کجا رویم؟
ما را میان بادیه باران گرفته است
(این سهو بین که دیده حق ناشناس من
روی ترا برابر قرآن گرفته است)
از ابر نوبهار چمن جان گرفته است
گلزار رنگ چهره مستان گرفته است
از بس که نوبهار به تعجیل می رود
شاخ از شکوفه دست به دندان گرفته است