شنیدم آنقدر از دوستان تلخ
که شد شیرینی جان در دهان تلخ
شاعر در این بیت به شکایت از تلخی رابطهها و دوستیها میپردازد. او میگوید که شنیدن دردها و تلخیهای دوستان باعث شده که شیرینی زندگیاش در دهانش تلخ شود. در نهایت، او به وضعیتی اشاره میکند که فرد بیمار همیشه در حال چشیدن تلخی و زهر است و نمیتواند از آن رهایی یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شنیدم آنقدر از دوستان تلخ
که شد شیرینی جان در دهان تلخ
نباشد چشم او بی زهر چشمی
بود بیمار را دایم دهان تلخ