ارباب حیا را لب نانی ز جهان نیست
روزی ز دل خود خورد آن را که زبان نیست
این شعر به موضوع حیا و زندگی اشاره دارد. شاعر میگوید که ارباب حیا از نان و دنیا بینیاز است و تنها از دل خود میخورد، زیرا زبان و کلامی برای ابراز احساسات ندارد. همچنین اشاره میکند که یاری که از دوری و جدایی دلش را آرام نمیکند، در وادی تجرید و معنویت هیچ چیز جز ریگهای روان نیست. به این معنا که در عمق تجرد و معنویت، چیزی جز تلخیهای زندگی باقی نمیماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ارباب حیا را لب نانی ز جهان نیست
روزی ز دل خود خورد آن را که زبان نیست
(یاری که نگیرد دلش از دوری منزل
در وادی تجرید به جز ریگ روان نیست)