جز گوشه میخانه مرا جای دگر نیست
چون خم ز خرابات مرا پای سفر نیست
در این بیتها، شاعر بیان میکند که برای او جایی بهتر از میخانه وجود ندارد و در زندگی احساس ناامیدی و غم دارد. او به تلخی هجران اشاره میکند و میگوید که جز درد و رنجی سنگین از دوری محبوب، چیزی عایدش نمیشود. در نهایت، او به تشنگی عمیق قلبش نسبت به لبان محبوب اشاره میکند و تأکید میکند که مانند آینهای که زنگ نمیگیرد، او نیز در دوری محبوبش بیاحساس نمانده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جز گوشه میخانه مرا جای دگر نیست
چون خم ز خرابات مرا پای سفر نیست
با تلخی هجران بسرآریم که نی را
جز بند گران حاصلی از قرب شکر نیست
چون آینه آب خضر زنگ نگیرد؟
در دور عقیق لب او تشنه جگر نیست