جوش سودا ز سرم عقل گرانبار گرفت
این چنین گل نتوان از سر دستار گرفت
در این شعر، گوینده از احساساتی عمیق سخن میگوید که باعث شده عقل و شهود او تحت تاثیر قرار گیرد. او از زیبایی و شگفتگی گلها در طبیعت سخن میگوید و بیان میکند که دیگر نیازی به زحمت برای به دست آوردن زیباییها ندارد، زیرا خودش از طریق عشق و شهود به زیباییها دست یافته است. این احساسات و تجربیات عمیق او را به سوی تماشای زیباییهای گلزار سوق میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جوش سودا ز سرم عقل گرانبار گرفت
این چنین گل نتوان از سر دستار گرفت
چمن آرای مرا حاجت در بستن نیست
جوش گل راه تماشایی گلزار گرفت