(آتشین جانی چو من بر صفحه ایام نیست
بخیه را بر خرقه من چون سپند آرام نیست)
غزل به بیان احساسات عاشقانه و تنهایی شاعر میپردازد. شاعر به این موضوع اشاره میکند که کسی مانند او در عالم وجود ندارد و در زندگیاش آتش و شور خاصی وجود ندارد. همچنین، دل او با زلف معشوق بازی میکند و در این بازی هیچ هراسی از خطر و دام ندارد. این ابیات نشاندهندهی شور و شوق عاشقانه و عدم ترس از عواقب آن است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
(آتشین جانی چو من بر صفحه ایام نیست
بخیه را بر خرقه من چون سپند آرام نیست)
(دل چه گستاخانه با آن زلف بازی می کند
مرغ نوپرواز را اندیشه ای از دام نیست)