تا خیال عارضش در دیده مأوا کرده است
گریه خونها خورده تا در چشم من جا کرده است
شاعر در این اشعار به عشق و دلبستگی به معشوق اشاره میکند. او میگوید که حضور معشوق در ذهنش جا خوش کرده و این موضوع باعث گریههای فراوان او شده است. همچنین او به ستارهای اشاره میکند که خبر خوشی درباره معشوق میآورد، زیرا چشم زیبای او حتی با یک نگاه، توجه او را جلب کرده و اثر تاریکی (سرمه) را در چشمانش نمایان کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا خیال عارضش در دیده مأوا کرده است
گریه خونها خورده تا در چشم من جا کرده است
مژده باد ای اختر طالع که چشم مست او
گوشه چشمی به حال سرمه پیدا کرده است