بخت ما چون بیدمجنون سرنگون افتاده است
همچو داغ لاله نان ما به خون افتاده است
در این ابیات شاعر از بدبختی و بیچارگی خود و جامعه سخن میگوید. بخت او مانند بیدمجنون به زمین افتاده و زندگیاش پر از درد و رنج است. سختیها و مصیبتها باعث شده که حتی نان او به خون آغشته شود. او میگوید که هرچه به دست میآورد، صرف نیازمندان میکند و به همین دلیل، تنها یک کاسه دریوزگی برایش باقی مانده که آن هم به زمین افتاده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بخت ما چون بیدمجنون سرنگون افتاده است
همچو داغ لاله نان ما به خون افتاده است
هر چه می گیریم صرف بینوانان می کنیم
کاسه دریوزه ما سرنگون افتاده است