متفرقات

شمارهٔ ۷۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

سبزه خط تو راه دل آگاه زده است

این چه خضرست ندانم که مرا راه زده است

۲

راهزن نیست در آن دشت که من سیارم

تا برون رفته‌ام از راه، مرا راه زده است

۳

دامن پاک بود شرط هم آغوشی حسن

گل شبنم زده را ره به گریبانش نیست

۴

گر چنین افسون غفلت پنبه در گوشم نهد

کاسه سر را خطر از خواب سنگین من است

۵

(داغ دارد بلبلان را شعله آواز من

شاخ گل در خون ز مصرع‌های رنگین من است)

۶

(گرچه مرجان پنجه با دریای خونین می‌زند

کی حریف پنجه دریای خونین من است)

بازگشت به سروده‌های صائب