گذشت عمر و نگردید پخته طینت ما
به آفتاب قیامت فتاد نوبت ما
در این شعر، شاعر به گذر زمان و ناپختگی خود اشاره میکند و از این که عمرش به هدر رفته سخن میگوید. او اعتقاد دارد که در روز قیامت، نوبت محاکمهاش فرا میرسد. صدای آب به خواب غفلتش میافزاید و او را از حقایق دور میکند. شاعر به این نکته میپردازد که اینجا جای پرورش و رشد نیست و فقط با تلاش و همت میتوان به نتایج مطلوب رسید. او همچنین به این نکته اشاره میکند که از منت دیگران بهرهمند نمیشود و تنها داشتن آگاهی و هوشیاری در این حال و هوا میتواند وضعیت او را تغییر دهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گذشت عمر و نگردید پخته طینت ما
به آفتاب قیامت فتاد نوبت ما
صدای آب روان خواب را گران سازد
ز خوش عنانی عمرست خواب غفلت ما
مقام نشو و نما نیست این نشیمن پست
مگر به ریشه کند زور، نخل همت ما
کباب پرتو منت نمی توان گردید
بس است دیده بیدار، شمع خلوت ما