خوش آن شبی که کنم مست دیده بانش را
به دست بوسه دهم خاک آستانش را
شاعر در این اشعار به زیبایی و جذبه معشوق اشاره میکند و آرزوی دیدار او را دارد. او به عشق و شوقی که به معشوق دارد، اشاره میکند و از بوسه دادن به آستان او سخن میگوید. شاعر به زیبایی چهره معشوق و تاثیر آن بر دل و جانش اشاره میکند و همچنین به زیبایی و عواطفی که در هنگام نوشیدن باده تجربه میکند، پرداخته است. او به نوعی به حالت مستی و شگفتی ناشی از عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند و در نهایت، به شعلهور بودن عشق و نیاز به معشوق پرداخته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوش آن شبی که کنم مست دیده بانش را
به دست بوسه دهم خاک آستانش را
حدیثی از گل رخسار او که می گوید؟
که همچو غنچه پر از زر کنم دهانش را
گلی که نیست به فرمان او، چو نافرمان
برآورم ز پس سر برون زبانش را
شهید باده چو خواهید جان نو یابد
به چوب تاک بسوزید استخوانش را