هر نگه صد کاسه خون می خورد
تا به مژگان می رساند خویش را
در این ابیات، شاعر از حالت درد و رنج خود سخن میگوید. او اشاره میکند که برای رسیدن به عشق و معشوقش، باید رنجهای زیادی را تحمل کند و هر بار که گل یا زیبایی از زمین میروید، به یاد درد و زخمهایش میافتد. بهعبارتی، عشق برای او همراه با زخم و خونریزی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر نگه صد کاسه خون می خورد
تا به مژگان می رساند خویش را
هر سر خاری که گل کرد از زمین
در رگ من می دواند نیش را