قانع به جرعه نیست لب میگسار ما
میخانه را به آب رساند خمار ما
این شعر به توصیف حال و هوای میخانه و احساسات شاعر میپردازد. شاعر بیان میکند که لبهایش فقط به یک جرعه نوشیدنی قانع نیست و میخانه را به آب و خمار نمیسازد. او به نسیم ترحم اشاره میکند و میگوید که این نسیم برای گلها و اعتبارش بسیار کوتاه است. همچنین اشاره میکند که از درخت خرما گلهای رنگین شکفت، ولی هیچ برگ سبزی از شاخسار او نرویید. در انتها، شاعر به یک سیب و خالی بودن جای شیشه می در کنار خود اشاره دارد، که نشانهای از خلأ و فقدان در زندگیاش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قانع به جرعه نیست لب میگسار ما
میخانه را به آب رساند خمار ما
ای جلوه نسیم ترحم چه کوتهی است
در غنچه زنگ بست گل اعتبار ما
از نخل موم صد گل رنگین شکفت و ریخت
یک برگ سبز سر نزد از شاخسار ما
امشب که آمده است به کف سیب آن ذقن
خالی است جای شیشه می در کنار ما