نه چنان تنگ گرفته است دل تنگ مرا
که برآرد ز کدورت می گلرنگ مرا
شاعر در این ابیات بیان میکند که دل او به شدت غمگین و تنگ است. این دلتنگی به حدی نیست که حتی گل رنگی نتواند کدورتهای او را برطرف کند. او همچنین اشاره میکند که در جهان کسی وجود ندارد که مانند او دچار درد و رنج باشد و از این رو از خود میپرسد که چگونه میتواند جرقهای از امید و شادابی از دل سنگی خود بیرون بیاورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نه چنان تنگ گرفته است دل تنگ مرا
که برآرد ز کدورت می گلرنگ مرا
نیست در عالم افسرده جگرسوخته ای
به چه امید برآید شرر از سنگ مرا؟