پیش رویش چون کنم منع از گرستن دیده را؟
چون کنم در شیشه این سیماب آتش دیده را؟
در این شعر، شاعر به احساسات و دردهای درونی خود اشاره میکند. او از ناتوانی خود در مقابله با عشق و غم سخن میگوید و نمیتواند، به رغم گرسنگی روحیاش، از دیدن محبوبش خودداری کند. همچنین به شب و خواب اشاره میکند که گویی راه حلی برای آرامش و رهایی از این معضلات نیست. شعر به تلخی و ناامیدی از عشق پرداخته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پیش رویش چون کنم منع از گرستن دیده را؟
چون کنم در شیشه این سیماب آتش دیده را؟
در سر آن زلف بی بخت رسا نتوان رسید
چاره شبگیر بلندست این ره خوابیده را