چشمه حیوان ندارد آب و تاب زندهرود
خضر و آب زندگانی، ما و آب زندهرود
این شعر درباره "آب زنده رود" و خواص ویژه آن صحبت میکند. شاعر به زیبایی و اهمیت این رودخانه در زندگی و حیات اشاره میکند و آن را به نوعی آب حیات تشبیه میکند. او بیان میکند که آب زنده رود میتواند زندگی را به ارمغان آورد و در کنارش، به هستی و زیباییهای دیگر زندگی نیز اشاره میکند. همچنین، به تضاد میان زندگی و مرگ، روشنی و تاریکی، و قدرت تحولی که آب زنده رود میتواند در دلهای مرده ایجاد کند، پرداخته میشود. این شعر در نهایت به حیرت و تقدیر از این رود که نماد حیات و جاری بودن است، میانجامد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چشمه حیوان ندارد آب و تاب زندهرود
خضر و آب زندگانی، ما و آب زندهرود
نیست آب زندگی را حسن آب زندهرود
صد پری در شیشه دارد هر حباب زندهرود
هرکه بتواند سفیدی از سیاهی فرق کرد
میشمارد به ز آب خضر، آب زندهرود
سینه بر شمشیر بیزنهار ابرو میزند
چین ابروی بتان از پیچ و تاب زندهرود
میستاند توبه را از کف عنان اختیار
جلوه مستانه دریا رکاب زندهرود
در خرابیهای او چون می عمارتهاست فرش
وقت آن کس خوش که میگردد خراب زندهرود
چون ز ظلمت در لباس دود پنهان گشتهاست؟
نیست آب زندگانی گر کباب زندهرود
میدهد چون خضر، تشریف حیات جاودان
خاکهای مردهدل را فیض آب زندهرود
برق در پیراهن اندازد کتان توبه را
چون می روشن، فروغ ماهتاب زندهرود
در نقاب کف دل از روشنضمیران میبرد
آه اگر افتد به یک جانب نقاب زندهرود!
موج، مجنون عنان از دست بیرون رفتهای است
خیمه لیلی است پنداری حباب زندهرود
چشم بیدار و دل زنده است صائب گوهرش
هر رگ باری که برخیزد ز آب زندهرود