با دختر رز دگر نشستی
پیمان خدای را شکستی
این شعر به موضوع توبه و آزادی از بندهای هواهای نفسانی میپردازد. شاعری با اشاره به پیمانهای شکسته و دنبال کردن خواستههای نفس، به عواقب این رفتارها اشاره میکند. او به فردی که به خاطر گناهان و ناپاکیها دچار ناامیدی و عذاب وجدان شده، هشدار میدهد که در نهایت، روز قیامت مسئولیت اعمال خود را خواهد داشت. در پایان، شاعر به بیداری و آگاهی از واقعیات زندگی دعوت میکند و از سرانجام نامطلوبی که بر اثر جهالت و غفلت به وجود میآید، سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با دختر رز دگر نشستی
پیمان خدای را شکستی
دنبال هوای نفس رفتی
سررشته عهد را گسستی
گر توبه ترا شکسته می بود
کی توبه خویش می شکستی؟
بی وزن و سبک چو باد گشتی
از شاخ به شاخ بس که جستی
کردند ترا به آستین دور
چون گرد به هر کجا نشستی
آتش به تو دست یافت آخر
هر چند که چون سپند جستی
موی تو سفید گشت، بنمای
باری که ازین شکوفه بستی
دامان تو روز حشر گیرد
خاری که به زیر پا شکستی
بر شیشه آسمان زنی سنگ
از جام غرور بس که مستی
دور تو به سر رسید صائب
وز جهل، هنوز لای مستی