پا به ادب نه که زخم خار نیابی
بار به دلها منه که بار نیابی
این شعر به بررسی شرایط و الزامات رشد و پیشرفت روحی و معنوی انسان میپردازد. شاعر به ما میگوید که برای دستیابی به خوشبختی و آسایش در زندگی، باید تلاشکنیم و از زخمها و ناملایمات نترسیم. وی هشدار میدهد که اگر به روح خود اهمیت ندهیم و در جستجوی عیش و لذت فراوان باشیم، قدرت واقعی زندگی را نخواهیم یافت. شاعر تأکید میکند که قناعت و تواضع در زندگی ضروری است و بدون آن نمیتوان به گنجینههای واقعی دست یافت. همچنین، او به اهمیت ارتباط با خدا و پرهیز از غرور اشاره میکند و میگوید رسیدن به مقامهای والای روحی نیازمند فداکاری و تلاش مستمر است. در انتها، شاعر به خواننده توصیه میکند که از تعلقات دنیوی رها شود تا به روشنایی و آرامش درونی دست یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پا به ادب نه که زخم خار نیابی
بار به دلها منه که بار نیابی
تا به جگر نشکنی هزار تمنا
سینه ریش و دل فگار نیابی
تا نفس خویش را شمرده نسازی
در دل خود عیش بی شمار نیابی
تا نکنی از غذا به خاک قناعت
ره به سر گنج همچو مار نیابی
تا نخورد کشتی تو سیلی طوفان
ذوق هم آغوشی کنار نیابی
تا نکنی چون کلیم داغ زبان را
راه سخن پیش کردگار نیابی
تا به سر بی کسان چو شمع نسوزی
شمع پس از مرگ بر مزار نیابی
تا نرسانی به آب، خانه تن را
راه برون شد ازین حصار نیابی
گرد تعلق ز خویش تا نفشانی
آینه روح بی غبار نیابی
راه فنا طی نمی شود به رعونت
پایه منصور را ز دار نیابی
روی چو زر کار را چو زر کند اینجا
برگ نگردیده زرد، بار نیابی
پرتو قهر حق است طاعت بی ذوق
کار مکن تا نشاط کار نیابی
مشت غباری است جسم، روح سوارش
آه درین گرد اگر سوار نیابی
کشتی عزم تو سخت سست عنان است
ترسم ازین بحر خون گذار نیابی
سایه بال هماست دولت دنیا
سایه به یک جای پایدار نیابی
خیز و شکاری بکن که در دو سه جولان
گردی ازین دشت پرشکار نیابی
تا نکنی ترک اعتبار چو صائب
در نظر عشق اعتبار نیابی