کشتی تن را شکستم یللی
از حجاب بحر رستم یللی
این شعر از شاعر ایرانی به بیان مقام و حالت روحانی و رهایی از قید و بندهای دنیوی پرداخته است. شاعر به توصیف احساس آزادی و رهایی از جسم و دنیا میپردازد و از شگفتیهای زندگی و زیباییهای آن سخن میگوید. او با استفاده از تصاویری مانند دریا، شبنم و گل، مفاهیم عمیق معنوی و فلسفی را بررسی میکند و به تجربهای از شور و مستی و اتصال به حقیقت اشاره دارد. در نهایت، شاعر به بلوغ روحی و وصل به عالمی بالاتر معتقد است و بر این باور است که از مرزهای مادی گذر کرده و با معرفت و خدایی آشنا شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کشتی تن را شکستم یللی
از حجاب بحر رستم یللی
از لباس خاک بیرون آمدم
نقشها بر آب بستم یللی
شبنم خود را به اقبال بلند
بر گل خورشید بستم یللی
بحر چون ماهی ز فیض پیچ و تاب
همچو موج آمد به شستم یللی
در کشاکش بودم از طول امل
این کمان را زه گسستم یللی
راستی چون تیر خضر راه شد
از کمان چرخ جستم یللی
کیست پیش راه من گیرد چو موج؟
بر میان دامن شکستم یللی
قطره ام از انقلاب آسوده شد
در دل گوهر نشستم یللی
بر دل مجروح از صبح وطن
مرهم کافور بستم یللی
تا نهادم پای بیرون از خودی
شد دو عالم زیردستم یللی
از زمین تن براق بیخودی
برد تا بزم الستم یللی
پنبه کردم ریسمان خویش را
از غم حلاج رستم یللی
چون حباب این قصر بی بنیاد را
یک نفس درهم شکستم یللی
می خورد بر یکدگر بی اختیار
چون کف دریا دو دستم یللی
شیشه را بر طاق نسیان نه که من
از دو چشم یار مستم یللی
من همان مستم که در بزم الست
شیشه ها بر چرخ بستم یللی
کاسه خورشید و جام ماه را
بر سر گردون شکستم یللی
بت پرست از بت پرستی سیر شد
من همان آدم پرستم یللی
این غزل را صائب از فیض سعید
بی تکلف نقش بستم یللی