ورق تا نگردانده باد خزانی
غنیمت شمر نوبهار جوانی
این شعر به ما یادآوری میکند که نباید نوجوانی و زیبایی را غنیمت شماریم، چرا که زندگی همواره در حال تغییر و گذراست. شاعر به اهمیت وجود دوستان واقعی در زمان حیات اشاره میکند و اینکه نباید تنها به جسم خود دل ببندیم. باید از فرصتها بهرهبرداری کنیم و در عین حال نسبت به دنیا و آنچه فانی است بیاعتنا باشیم. زندگی برای ما همچون شطرنجی است که باید با مهارت بازی کنیم و به دنبال زیباییها و معانی عمیقتر زندگی باشیم. در نهایت، تأکید میشود که دل نباید به زیباییهای دنیوی وابسته باشد، بلکه باید به فکر سرای باقی و مسائل معنوی بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ورق تا نگردانده باد خزانی
غنیمت شمر نوبهار جوانی
دو روزی است همراهی جسم با جان
رفیقی طلب کن که بر جا نمانی
بساط فلک قطع کردن نیاید
چو شطرنج ازین مرکب استخوانی
نظر بر تو دارند آتش عنانان
مبادا ازین کاروان بازمانی
بپیوند با چرخ پیش از بریدن
که در قبضه خاک عاجز نمانی
درین انجمن خویش را میهمان دان
منه بر دل خود غم میزبانی
به آه گرانمایه کن صرف دم را
که طومار آه است خط امانی
چو ابروی خوبان خمش باش و گویا
که چندین زبان است در بی زبانی
نگردد چو آهوی چین مشک خونت
به از خون خود خاک را گر ندانی
مرو بیش ازین در پی لاله رویان
درین بحر خون چند کشتی برانی؟
که دست تو می گیرد ای پست فطرت؟
اگر آستین بر دو عالم فشانی
خمش باش در بحر هستی که ماهی
زبان محیط است از بی زبانی
فتاده است ناسازگاری بتان را
چو بی نسبتی لازم میهمانی
به فکرسرای بقا باش صائب
منه دل به تعمیر دنیای فانی