غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۷۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آن را که نیست قسمت از روزی خدایی

دایم گرسنه چشم است چون کاسه گدایی

۲

از لاغری نکاهد، از فربهی نبالد

آن را که همچو خورشید ذاتی است روشنایی

۳

نفس خسیس دایم کار خسیس جوید

پیوسته زنده باشد آتش به ژاژخایی

۴

جان هواپرستان در فکر عاقبت نیست

گرد هدف نگردد تیری که شد هوایی

۵

از یک فسرده گردد صد زنده دل فسرده

از مایه شیر جاری واماند از روایی

۶

حسن تمام با خود عین الکمال دارد

در آبله است پنهان حسن برهنه پایی

۷

صائب شکستگی را بر خویش بسته ای تو

ورنه شکستگان را کم نیست مومیایی

بازگشت به سروده‌های صائب