آن را که نیست قسمت از روزی خدایی
دایم گرسنه چشم است چون کاسه گدایی
این شعر درباره تقسیم روزی و اهمیت معرفت و خرد در زندگی انسانها صحبت میکند. شاعر نشان میدهد که آنهایی که از روزی الهی بیبهرهاند، همیشه در جستجوی نعمت و زندگی بهتر هستند. او میگوید کسانی که ذاتاً روشن و باهوشاند، به آسانی درک میکنند که ثروت مادی ارزش واقعی ندارد و انسان باید به دنبال حقیقت و کمال باشند. شاعر تأکید میکند که افراد نباید درگیر خساست و آرزوهای مادی شوند و این که تحقق اهداف بدون آگاهی و درایت ممکن نیست. در پایان، او به زیبایی درونی و کمال اشاره میکند و معتقد است که حقیقت در درون هر فردی وجود دارد، حتی اگر در ظاهری ناپسند پنهان شده باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن را که نیست قسمت از روزی خدایی
دایم گرسنه چشم است چون کاسه گدایی
از لاغری نکاهد، از فربهی نبالد
آن را که همچو خورشید ذاتی است روشنایی
نفس خسیس دایم کار خسیس جوید
پیوسته زنده باشد آتش به ژاژخایی
جان هواپرستان در فکر عاقبت نیست
گرد هدف نگردد تیری که شد هوایی
از یک فسرده گردد صد زنده دل فسرده
از مایه شیر جاری واماند از روایی
حسن تمام با خود عین الکمال دارد
در آبله است پنهان حسن برهنه پایی
صائب شکستگی را بر خویش بسته ای تو
ورنه شکستگان را کم نیست مومیایی