تا کی ز دود غلیان دل را تباه سازی؟
این خانه خدا را تا کی سیاه سازی؟
این متن شعری است که به موضوعات مختلفی از جمله اندوه، درد و جستجوی نور و روشنایی در زندگی میپردازد. شاعر از تیرهروزی و سوزش دل مینالد و به انسان هشدار میدهد که از زندگی خود سوءاستفاده نکند و به دودی و غم دامن نزند. او تأکید میکند که وجود انسان باید روشن و خداگونه باشد و نباید اجازه داد که این نور تاریک شود. شاعر خواستار رهایی از غم و اندوه است و به اهمیت خودشناسی و پرورش روح اشاره میکند. در نهایت، او زمان را مناسب میبیند که انسانها از درد و رنج رها شده و دلهای خود را با یاد خدا روشن کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا کی ز دود غلیان دل را تباه سازی؟
این خانه خدا را تا کی سیاه سازی؟
تا کی برای دودی آتش پرست باشی؟
تا چند همچو حیوان با این گیاه سازی؟
تا چند شمع ماتم در بزم دل فروزی؟
هر دم که سربرآرد همرنگ آه سازی
لوح وجود انسان آیینه ای خدایی ا ست
این قسم مظهری را تا کی سیاه سازی؟
در یک شمار باشد جادو و دود، تا کی
این قسم جادویی را از دل پناه سازی؟
رنجی نبرده ای زان در سوختن دلیری
یک برگ را نسوزی گر یک گیاه سازی
خندید صبح پیری وقت سفیدکاری است
طومار زندگی را تا کی سیاه سازی؟
غلیان به کف ندارد جز اشک و آه چیزی
تا کی به اشک جوشی، تا کی به آه سازی؟
از ریشه گر برآری این برگ بی ثمر را
هر موی بر تن خود زرین گیاه سازی
هر دم که تیره نبود صبح گشاده رویی است
صبح وجود خود را تا کی سیاه سازی؟
گر ترک دودگیری، آیینه درون را
در عرض یک دو هفته روشن چو ماه سازی
وقت است وقت صائب کز دود لب ببندی
روشنگر دل خود ذکر اله سازی