گر بگذری ز هستی آرام جان بیابی
گر خط کشی به عالم خط امان بیابی
این شعر به نوعی جستجوی عمق وجود و حقیقت زندگی را روایت میکند. شاعر میگوید که اگر از دنیای مادی و زرق و برقهای آن عبور کنی، آرامش و حقیقتی عمیقتر را خواهی یافت. او به جستجوی گوهری در آسمانها اشاره میکند که در درون خود وجود دارد و اگر خالص باشی، آن را خواهی یافت. به وصال و ارتباط معنادار با جان و حقیقت اشاره میکند و تأکید میکند که تنها با تلاش و رنج، میتوان به منابع واقعی زندگی دست یافت. همچنین، به دوری از افکار منفی و افسردگی تأکید دارد و بر لزوم جدایی از نام و نشانهای دنیوی برای رسیدن به حقیقت و مراد تاکید میکند. در نهایت، این شعر پیامی از امید و جستجوی عمیقتری برای معنا دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر بگذری ز هستی آرام جان بیابی
گر خط کشی به عالم خط امان بیابی
آن گوهری که جویی در جیب آسمان ها
گر پاکشی به دامن در خود روان بیابی
تا همچو پیر کنعان چشم از جهان نپوشی
کی بوی پیرهن را در کاروان بیابی؟
تا هست رشته جان در پیچ و تاب می باش
شاید که وصل گوهر چون ریسمان بیابی
از روزی مقدر قانع به خون دل شو
تا آب و دانه خود در آشیان بیابی
بی زحمت تردد گردون نیافت قرصی
خواهی تو بی کشاکش نان از جهان بیابی؟
هر چند در سعادت مشهور چون همایی
مغز تو آب گردد تا استخوان بیابی
ز افسردگی جهان را افسرده می شماری
از رهروان چو گردی عالم روان بیابی
روزی که نفس سرکش فرمان پذیر گردد
نه توسن فلک را در زیر ران بیابی
خاک مراد عالم اکسیر خاکساری است
هر حاجتی که خواهی زین آستان بیابی
از بی نشان حجاب است نام و نشان سالک
بی نام و بی نشان شو تا بی نشان بیابی
چون باد صبحگاهی منشین ز پای صائب
شاید که برگ سبزی زان گلستان بیابی