اگر بی پرده خود را دیده باشی
گل از فردوس اینجا چیده باشی
این شعر به احساسات عمیق و عشق پرداخته و به نوعی بیانگر تضادها و دردهای درونی است. شاعر از معشوق میخواهد که اگر از دوستان رنجیده است، خود را بیپرده نشان دهد و در به تصویر کشیدن عشق و احساسات، ترسهایش را کنار بگذارد. او به نقش عشق در زیبایی و کمال اشاره کرده و از معشوق میخواهد که درک کند که تحمل درد دلهای دیگران، به اوج کمال میانجامد. صحبت از لباس شرم و مغفرت به معنی پذیرش خطاها و ضعفهاست و در نهایت تأکید بر این است که زندگی و عشق واقعی با درد و آسیبهای آن گره خورده است. شاعر هشدار میدهد که باید مراقب زخمها و آسیبها بود و از خوابیدن در دنیای مادی فاصله گرفت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر بی پرده خود را دیده باشی
گل از فردوس اینجا چیده باشی
اشارت کن که خون خود بریزم
اگر از دوستان رنجیده باشی
لباس شرم صد چاک است، ترسم
که در خلوت به خود چسبیده باشی
شود حسن از گداز عشق فربه
چها بر خویشتن بالیده باشی
مرا با خاک ره در بردباری
نمی سنجی، اگر سنجیده باشی
نداری تاب درد دل، همان به
که احوال مرا نشنیده باشی
نخواهی کرد منع من ز فریاد
سپندی گر در آتش دیده باشی
تو از اهل دلی چون غنچه آن روز
که سر در جیب خود دزدیده باشی
لباس مغفرت آماده داری
اگر چشم از جهان پوشیده باشی
روی دامن کشان فردای محشر
اگر دامن ز دنیا چیده باشی
تا ملک سلیمان چشم مورست
اگر ملک قناعت دیده باشی
چراغ از خانه خواهد داشت خاکت
اگر در خون دل غلطیده باشی
برومندی خطر بسیار دارد
همان به تخم آتش دیده باشی
عبیر خلد گرد دامن توست
غباری از دلی گر چیده باشی
مباش ایمن ز زخم خار صائب
اگر در پای گل خوابیده باشی