در سینه عشاقی و از سینه جدایی
چون صورت آیینه ز آیینه جدایی
این شعر به موضوع عشق و جدایی میپردازد و به بررسی احساسات و چالشهای عاشقانه میپردازد. عشق، در دل عاشقان و همچنین در جداییهایشان، همچون آیینهای از زیبایی و درد است. شاعر اشاره میکند که حتی در چشمان معشوق نیز لطافت و زیبایی به نوعی از جدایی نشأت میگیرد. او بیان میکند که ویژگیهای زیبای معشوق در زمان و مکان نمیگنجد و همچنین از نزدیکترین ارتباطها نیز جدایی وجود دارد. در نهایت، شاعر میگوید که هیچکس به زیبایی و عمق عشق او نمیتواند صحبت کند و این جدایی را به نوعی به سیرت و پیشینه خود نسبت میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در سینه عشاقی و از سینه جدایی
چون صورت آیینه ز آیینه جدایی
در چشمی و در چشم نیایی ز لطافت
گنجینه نشینی و ز گنجینه جدایی
در ظرف زمان شوکت حسن تو نگنجد
نوروزی و از شنبه و آدینه جدایی
نزدیکتری از رگ گردن به حقیقت
هر چند که از عاشق دیرینه جدایی
پنهانی عالم ز وجود تو هویداست
آیینه پرستی و ز آیینه جدایی
غیر از تو سخن را کسی این رنگ نداده است
صائب تو ازین مردم پیشینه جدایی