حیف است درین فصل دماغی نرسانی
چشمی ز گل و لاله چو شبنم نچرانی
در این شعر، شاعر به زیباییهای زندگی و تلاش برای بهرهبرداری از آنها اشاره میکند. او میگوید که حیف است در این فصل (بهار) از زیباییها غافل شویم و باید از داشتن لحظات خوش استفاده کنیم. شاعر تأکید میکند که اگر درختی برومند (موفقیت) میخواهیم، باید در مقابل مشکلات و سختیها با اراده و پشتکار عمل کنیم. او همچنین میگوید که نقشهای دل و دنیای ما بدون یادگیری و تجربه از زندگی دچار تغییر نمیشوند و اهمیت عزم و اراده را یادآور میشود. در نهایت، شاعر از کسانی که به دنبال دلدار خود هستند میخواهد که خواستههایشان را فراموش نکنند و در تلاش برای رسیدن به آن بمانند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حیف است درین فصل دماغی نرسانی
چشمی ز گل و لاله چو شبنم نچرانی
آن روز ترا نخل برومند توان گفت
کز هر که خوری سنگ، عوض میوه فشانی
این بادیه از کاهلی توست پر از خار
از خار شود ساده اگر گرم برانی
لوح دلت از نقش جهان ساده نگردد
تا درسی ازان صفحه رخسار نخوانی
از دور نیفتد قدح بزم مکافات
زهری که چشیدن نتوانی نچشانی
گر خسته دلان را به شکر دست نگیری
شرط است که چون نی به نوایی برسانی
غم نیست غباری که ازان دست توان شست
از روی گهر گرد یتیمی چه فشانی؟
پیش و پس اوراق خزان نیم نفس نیست
خوشدل چه به عمر خود و مرگ دگرانی؟
صائب دل و جان از پی دلدار روان است
هشدار کز این قافله دنبال نمانی