زنهار دل خویش به عالم نگذاری
این عیسی جان بخش به مریم نگذاری
این شعر به طور کلی دربارهی هشدار دادن به شخصی است که مراقب دل و جان خود باشد و از مرتکب شدن به خطاهای بزرگ پرهیز کند. شاعر به این فرد میگوید که نباید به خاطر چیزهای بیارزش خود را در معرض خطر قرار دهد و باید قدر فرصتها و تواناییهای خود را بداند. او به اهمیت حفظ دل و جان هشدار میدهد و تأکید میکند که نباید اجازه دهد که آسیبها و زخمها او را خسته و آسیبپذیر کنند. در نهایت، شعر به نوعی به ارزشهای اخلاقی و معنوی اشاره دارد و از شخص میخواهد که قدر لحظات زندگی را بداند و به آنها به درستی توجه کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زنهار دل خویش به عالم نگذاری
این عیسی جان بخش به مریم نگذاری
هشدار که از بهر یکی دانه بی مغز
از خلد برون پای چو آدم نگذاری
امروز که بر همت والاست ترا دست
حیف است که پا بر سر عالم نگذاری
از خون جگر، غنچه دل رنگ پذیرد
زنهار درین رطل گران نم نگذاری
صد نشتر آزار درین موم نهان است
مشاطگی زخم به مرهم نگذاری
چون چشم گشادی به جهان زود فروبند
این فال نه فالی است که بر هم نگذاری
تاج از سر خورشید به همت نربایی
تا پا به سر ملک چو ادهم نگذاری
فیض دم خط چون دم صبح است سبکسیر
زنهار درین دم مژه بر هم نگذاری