با اهل دل ای گردش افلاک چه داری؟
ای زنگ به این آینه پاک چه داری؟
در این شعر، شاعر به تأمل در وضعیت انسان و آلام او پرداخته است. او از گردش افلاک و تاثیرات آن بر دلها سخن میگوید و از آینهای که نشاندهنده پاکی است، میپرسد چه چیزی در آن وجود دارد. با اشاره به غم و درد انسانها، به ویژه ماتمیان، از درد دل آنها سخن میگوید و از بیپناهی و ناامیدی در زندگی گلایه میکند. شاعر در ادامه، به بیروحی زندگی بدون امید اشاره میکند و میپرسد که در این عالم چه چیزی میتواند انسان را آرام کند. به تصویر کشیدن خورشید، ابر و گل، نشاندهنده تضاد بین زیبایی و غم است. در نهایت، شاعر به یادآوری نامه اعمال و تأثیرات آن بر زندگی پرداخته و از خواننده میخواهد به حقیقت درون خود و پاکی نفس فکر کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با اهل دل ای گردش افلاک چه داری؟
ای زنگ به این آینه پاک چه داری؟
دودم به فلک بر شد و گردم به هوا رفت
دیگر به من ای شعله بی باک چه داری؟
بگذار به درد دل خود ماتمیان را
با جان حزین و دل غمناک چه داری؟
در قطع امیدست گر آسودگیی هست
راحت طمع از جان هوسناک چه داری؟
تا ابر بهاران نشود چشم تو از درد
ظاهر نشود بر تو که در خاک چه داری
امید فروغ از مه و خورشید درین بزم
با روشنی شعله ادراک چه داری؟
خورشید درین دایره خون می خورد از دور
خم در خم آن حلقه فتراک چه داری؟
از صحبت باد سحر ای غنچه بیدل
در دست به جز سینه صدچاک چه داری؟
صائب ز شب دل سیه نامه اعمال
چون صبح حذر با نفس پاک چه داری؟