خون می چکد از تیغ نگاهی که تو داری
فریاد ازان چشم سیاهی که تو داری
این شعر به توصیف زیبایی و ویژگیهای خاص معشوق میپردازد. شاعر اشاره میکند که نگاه و چشمان معشوق چون تیغی ترد و کشندهاند و دلانگیز و سحرآمیز هستند. توصیفاتی همچون "چشم سیاه" و "زلف" نشاندهندهی جذابیت و تسلط معشوق بر دل شاعر است. شاعر به قدرت نگاه معشوق و اثرات آن در جان و روح خود اشاره کرده و میگوید که هیچکس نمیتواند از تیر نگاه او فرار کند. در نهایت، شاعر با نوعی کنایه میگوید که زیبایی معشوق حتی در مقایسه با بهشت و گلشن فردوس نیز بینظیر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خون می چکد از تیغ نگاهی که تو داری
فریاد ازان چشم سیاهی که تو داری
در حمله اول ز جهان گرد برآرد
از خال و خط و زلف، سپاهی که تو داری
هر چند گلی نیست به خوش چشمی نرگس
در خواب ندیده است نگاهی که تو داری
گر در دهن تیغ درآیی ظفر از توست
از دست دعا پشت و پناهی که تو داری
مهر تو محال است جهانگیر نگردد
از سبزه خط مهر گیاهی که تو داری
آهو نتواند ز سر تیر تو جستن
دل چون جهد از تیر نگاهی که تو داری؟
برقی است که ابرش ز سیه خانه لیلی است
در زلف سیه روی چو ماهی که تو داری
با خودشکنی، داعیه سرکشی و ناز
می بارد ازان طرف کلاهی که تو داری
صائب کمی از گلشن فردوس ندارد
در عالم معنی سر راهی که تو داری