دل آب کند برق جلالی که تو داری
آیینه گدازست جمالی که تو داری
شعر به توصیف زیباییهای خیرهکننده و جذاب شخصیت محبوب شاعر میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهها و تصاویر دلنشین، جلال و زیبایی محبوب را در آینه و آب میبیند و از شگفتیهایی که این زیبایی در دل دیگران ایجاد میکند، سخن میگوید. او به ویژگیهای خاصی مانند لبهای لعلین، مژگان و ابروهای دلبرانه اشاره میکند که همگان را مجذوب خود میسازد. شاعر همچنین به تأثیر این زیبایی بر احساسات و افکار افراد، و دشواریهایی که برای کنترل این جذابیت به وجود میآید، میپردازد. در کل، این شعر نمایشگر عشق و تحسین عمیق شاعر نسبت به زیبایی فرد محبوبش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل آب کند برق جلالی که تو داری
آیینه گدازست جمالی که تو داری
در آینه و آب نگشته است مصور
از بس که بود شوخ مثالی که تو داری
با ناخن مشکین چه جگرها که کند ریش
از خط بناگوش هلالی که تو داری
بس حلقه که در گوش کشد شیردلان را
از چشم سیه مست، غزالی که تو داری
بسیار کند در دل نظارگیان خون
این لعل لب و چهره آلی که تو داری
بر کبک کند چنگل شهباز هوا را
از شوخی مژگان پر و بالی که تو داری
بر هم زن جمعیت مرغان بهشت است
در کنج لب آن دانه خالی که تو داری
سرمشق جنون، مرکز پرگار نظرهاست
بر صفحه عارض خط و خالی که تو داری
نه خواب گذارد به نظرها نه خیالی
از چشم و دهن خواب و خیالی که تو داری
در پنجه مژگان تو فولاد شود موم
در سنگ کند ریشه نهالی که تو داری
سی شب به تماشایی رخسار تو عیدست
از دیدن ابروی هلالی که تو داری
هر روز به خورشید زوالی رسد از چرخ
ایمن بود از نقص کمالی که تو داری
در معنی و لفظ تو تفاوت نتوان یافت
خوشتر بود از روی، خصالی که تو داری
ظلم است که بر سوخته جانان نکنی رحم
در لعل لب این آب زلالی که تو داری
صائب نشود فکر تو چون نازک و باریک؟
زان موی میان راه خیالی که تو داری