دل را اگر چه نیست ز دلدار آگهی
دلدار را بود ز دل زار آگهی
این شعر به بیان رابطه عمیق بین دل و دلدار میپردازد و نشان میدهد که احوالات و احساسات درونی افراد از یکدیگر آگاهند، حتی اگر خودشان درکش نکنند. شاعر به تشبیهاتی مانند بیمار و طبیب، عاشق و محبوب، و دیگر روابط انسانی میپردازد و تأکید میکند که بسیاری از چیزها به طور غیبی و ناپیدا در حال ارتباطاند. او در نهایت از دانایی و آگاهی درونی سخن میگوید و مینویسد که با وجود پنهانیها، حقیقت و اسرار در نهایت نمایان میشوند. همچنین هشدار میدهد که در مقابل مشکلات و آلام، نباید بیخبر بود و باید آگاهی را جستجو کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل را اگر چه نیست ز دلدار آگهی
دلدار را بود ز دل زار آگهی
بیمار اگر ز درد بود غافل از طبیب
دارد ولی طبیب ز بیمار آگهی
از نافه نیست آهوی رم کرده را خبر
عاشق ندارد از دل افگار آگهی
آن برده است راه به مرکز که نیستش
از سیر و دور خویش چو پرگار آگهی
مهر خموشیم به دهن چون صدف زدند
تا یافتم ز گوهر اسرار آگهی
بگشا نظر چو سوزن و باریک شو چو تار
داری اگر ز نازکی کار آگهی
در شهر زنگ، آینه در زنگ خوشترست
پیش سیه دلان مکن اظهار آگهی
خون می کنند بر سر هر خار رهروان
یابند اگر ز لذت آزار آگهی
از پیچ و تاب کشف شود خرده های راز
دارد ز گنج زیرزمین مار آگهی
انگشت اعتراض به گفتار ما منه
ما را چو خامه نیست ز گفتار آگهی
مهرش به لب زنند چو خال دهان یار
آن را که می دهند ز اسرار آگهی
پوشیدگی حجاب بصیرت نمی شود
دارد ز خفتگان دل بیدار آگهی
صائب مرا ز بی خبری نیست شکوه ای
بر خاطر لطیف بود بار آگهی
این آن غزل که مولوی روم گفته است
کار آن کند که دارد از کار آگهی