غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۴۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تا رهنورد وادی سودا نمی شوی

اخترشناس آبله پا نمی شوی

۲

تا برنخیزی از سر این تیره خاکدان

سرو ریاض عالم بالا نمی شوی

۳

تا چون حباب تخت نسازی ز تاج خویش

بی چشم زخم واصل دریا نمی شوی

۴

تا همچو غنچه تنگ نگیری به خویشتن

از جنبش نسیم چو گل وا نمی شوی

۵

تا بر محک ترا نزند سنگ کودکان

در مصر عشق قابل سودا نمی شوی

۶

تا خارخار عشق نپیچد ترا به هم

چون گردباد مرحله پیما نمی شوی

۷

صبح امید خنده شادی نمی کند

تا ناامید از همه دنیا نمی شوی

۸

در میوه تو تا رگ خامی به جای هست

در کام روزگار گوارا نمی شوی

۹

صائب به گرد خود نکنی تا سفر چو چرخ

سر تا به پای دیده بینا نمی شوی

بازگشت به سروده‌های صائب