ای غافلی که در پی دینار می روی
آخر ز سکه در دهن مار می روی
این اشعار به غفلت و بیخبری انسانها از حقیقت و ارزشهای واقعی زندگی اشاره دارد. شاعر به فردی که تنها به دنبال مال و منافع مادی است، هشدار میدهد که در این مسیر به دام افتاده و به تباهی میرسد. او تأکید میکند که بیشتری از زندگی و خوشبختی در جستجوی حقیقت و خویشتنداری یافت میشود. در نهایت، شاعر به نیاز انسان به هشیاری و درک عمیقتری از زندگی اشاره میکند و از او میخواهد که از غفلت خارج شده و به سوی معنای واقعی وجود خود و زندگیاش حرکت کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای غافلی که در پی دینار می روی
آخر ز سکه در دهن مار می روی
حسن مجاز را به حقیقت گزیده ای
غافل مشو که روی به دیوار می روی
از غفلت تو پیر مغان در کشاکش است
می در پیاله داری و هشیار می روی
خاری است خار غصه که در پا نمی خلد
تا پا برهنه بر سر این خار می روی
از آفتاب دیده بد نور می برد
ای ماه خانگی چه به بازار می روی؟
در قلزمی که کام نهنگ است هر صدف
غواص نیستی و نگونسار می روی
چشمت به نور شمسه ایوان عقل نیست
از ره به رزق طره دستار می روی
آب حیات آتش افسرده، دامن است
چندین ز حرف سرد چه از کار می روی؟
در آستان خانه خود خاک می شوی
از خود برون چنین که گرانبار می روی
صائب چه نشائه بود که چون چشم دلبران
مست آمدی به عالم و بیمار می روی