در پیری ارتکاب می ناب می کنی
این صبح را تصور مهتاب می کنی
در این شعر، شاعر به موضوع پیری و گذر عمر میپردازد. او به ارتکاب گناه در سنین بالاتر اشاره میکند و از تضاد میان توبه و نوشیدن شراب صحبت میکند. موی سفید و نشانههای پیری به عنوان نشانههایی از نزدیک شدن به قیامت دیده میشوند. شاعر تأکید میکند که انسان در این مراحل باید به خود بیندیشد و از زندگی و اعمال خود عبرت گیرد. در نهایت، او توصیه میکند که اگر میخواهی نصیحتی از دیگران دریافت کنی، ابتدا باید خود را از گناهان پاکسازی کنی.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در پیری ارتکاب می ناب می کنی
این صبح را تصور مهتاب می کنی
مویت سفید گشت و همان از شراب تلخ
در شیر زندگانی خود آب می کنی
دل را برای جسم ز می می کنی خراب
تعمیر دیر از گل محراب می کنی
از توبه حرف می زنی و باده می خوری
بیدار می شوی و دگر خواب می کنی
در قلزمی که کشتی نوح است در خطر
بالین ز گرد بالش گرداب می کنی
سررشته حیات به آخر رسید و تو
پس پس سفر چو طفل رسن تاب می کنی
درمان شیب باده روشن نمی کند
زخم کتان رفو چه به مهتاب می کنی؟
چون عقل و هوش و دین و دلت را شراب برد
آهنگ این سفر به چه اسباب می کنی؟
موی سفید، مشرق صبح قیامت است
وقت است توبه گر ز می ناب می کنی
از روی گرم دل به تو پرتو نمی رسد
تا پشت خویش گرم به سنجاب می کنی
همت زراستان، گه افتادگی بجوی
بالین ز راه ساز، اگر خواب می کنی
اول دل و زبان خود از توبه پاک کن
صائب اگر نصیحت احباب می کنی