بر خاک راه اگر گذری مشکبو کنی
در سنگ اگر نظر کنی آیینه رو کنی
این شعر به زیبایی و عمق معانی عشق و خودآگاهی میپردازد. شاعر به بیان این نکته میپردازد که اگر در زندگی از خودگذشتگی و عشق به دیگری داشته باشی، میتوانی به جستجوی زیبایی و حقیقت بپردازی. او به وعاظ و افرادی که فقط به ظاهر میپردازند، انتقاد میکند و میگوید که باید به عمق وجود خود نگاهی بیندازند. همچنین، اشاره میکند که زندگی و زمان به سرعت میگذرد و باید قدر لحظات را دانست. شاعر در نهایت به معنای واقعی ایمان و ارتباط با خداوند اشاره میکند و بیان میدارد که برای رسیدن به حقیقت، باید از دل و جان هزینه کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر خاک راه اگر گذری مشکبو کنی
در سنگ اگر نظر کنی آیینه رو کنی
استاده است تیشه به کف عشق بت شکن
دل را مباد بتکده آرزو کنی
ای واعظ فسرده نفس، چند همچو نِی
خود را به کار خلق به زور گلو کنی؟
معراج دوش خلق رود زیر بار تو
افتادگی شعار اگر چون سبو کنی
از چشمه سار نسبت اگر آب خورده ای
از اشک تاک آب به پای کدو کنی
آن گوهر نهفته که خورشید داغ اوست
در مشت خاک توست اگر جستجو کنی
(عمر بهار چون شفق صبح بی بقاست
با آفتاب زرد خزان به که خو کنی)
در هیچ چشمه آب نمازی نمانده است
صائب مگر به خون دل خود وضو کنی