چند از بهار عشق قناعت به خس کنی؟
در آشیانه عیش به یاد قفس کنی
این شعر به بررسی عشق و احساسات انسانی میپردازد. شاعر از عاشق میخواهد که به جای قناعت به چیزهای کم، به عمق عشق بپردازد و از آن لذت واقعی ببرد. او اشاره میکند که عشق نباید محدود به موانع و قفسهای اجتماعی باشد. همچنین، به خطرات و زیباییهای مسیر عشق اشاره میکند و تأکید میکند که در تلاش برای رسیدن به معشوق، نباید تسلیم موانع شد. شاعر به بیان توجه به عواقب و عاقبت کارها نیز میپردازد و در نهایت، از جستجوی معنای عمیقتر زندگی و عشق یاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چند از بهار عشق قناعت به خس کنی؟
در آشیانه عیش به یاد قفس کنی
از خون لعل، تیشه مردان بهار کرد
زین کوهسار چند به آوازه بس کنی؟
در صیدگاه عشق، هما موج می زند
چون عنکبوت چند شکار مگس کنی؟
لوح دلی که آینه راز عالم است
حیف است حیف تخته مشق هوس کنی
سیلاب بازگشت به صحرا نمی کند
آن راه نیست عشق که رو باز پس کنی
در کاروان اگر نرسی آنقدر بکوش
کز دور گوش وقف صدای جرس کنی
زینسان که می روی پی گفتار، عاقبت
سر چون حباب در سر کار نفس کنی
از آتشین دمان به فغانی کن اقتدا
صائب اگر تتبع دیوان کس کنی