صائب ز طول بیش بود عرض راه تو
از مستی این چنین که به هر سوی مایلی
این متن بر اساس مفاهیم عشق و زیبایی نوشته شده است. شاعر به طول و عرض راه عشق اشاره میکند و میگوید که عشق موجب شور و دلیری در دلها میشود. در عین حال، اشاره به غفلت افراد از زیباییهای عشق و محبت دارد. شاعر به حالتهای عشق و زیبایی میپردازد و میگوید که عشق باید به طور عمیق تجربه شود. او از آتش عشق و تاثیرات آن بر دلها صحبت میکند و به دنبال هدف والای عشق است. شاعر همچنین به اینکه برای رسیدن به عشق باید تواضع و افتادگی را پذیرفت، تأکید میکند و بیان میکند که عشق در مسیر زندگی باید مورد توجه قرار گیرد. در نهایت، او به زیباییهای وجودی و لذتهای ناشی از عشق اشاره میکند و به اهمیت شناخت و درک این زیباییها تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صائب ز طول بیش بود عرض راه تو
از مستی این چنین که به هر سوی مایلی
از درد و داغ عشق بود شور هر دلی
بی روی آتشین نشود گرم محفلی
در عین ناز، نرگس خود را ندیده ای
از ترکتاز لشکر بیداد غافلی
برقی کز اوست سینه ابر بهار چاک
نسبت به شوخی تو بود پای در گلی
در دیده نظارگیان ماهپاره ای است
از آفتاب حسن تو هر پاره دلی
زان آتشی که از رخ لیلی بلند شد
هر برگ لاله ای است درین دشت محملی
هر حلقه را ز روی تو نعلی در آتش است
در دور خط به بردن دل بس که مایلی
هر چند روی دل ز تو هرگز ندیده ایم
بر هر طرف که روی کنم در مقابلی
افتادگی گزین که ره دور عشق را
غیر از فتادگی نتوان یافت منزلی
از دل اگر غبار تعلق فشانده ای
آزاده ای، اگر چه اسیر سلاسلی
گر تشنه وصال محیط است آب تو
در جویبار جسم به آن بحر واصلی
سیلاب می برد خس و خاشاک را به بحر
دامان عشق گیر اگر زان که کاهلی
گوهر اگر به گرد یتیمی نمی رسید
زین بحر بیکنار نمی یافت ساحلی
خورشید بدر کرد مه ناتمام را
با ناقصان بساز اگر زان که کاملی
زان می پرد به نقش و نگار جهان دلت
کز نقشبند عالم ایجاد غافلی
در چشم اعتبار نمک سودن است و بس
در شوره زار عالم اگر هست حاصلی