تیغ تو در نیام کند قطع زندگی
از آب ایستاده که دید این برندگی؟
این شعر به بررسی مفاهیم زندگی، بندگی و زیبایی میپردازد. شاعر میگوید که قدرت زندگی و تصمیمگیری از درون هر فرد ناشی میشود و هیچ چیز به خودی خود نمیتواند زندگی را قطع کند. هر فرد به اندازه شرم و بینش خود درک میکند که چگونه باید رفتار کند. شاعر تأکید میکند که انسانها با اراده و اختیار خود به بندگی و خدمت درمیآیند و این بندگی میتواند موجب عزت و احترام شود. در نهایت، او به اهمیت استقامت در زندگی و تلاش برای رسیدن به حقیقت اشاره میکند و مثال یوسف، که با بندگی به مقام بلندی رسید، را یادآوری میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تیغ تو در نیام کند قطع زندگی
از آب ایستاده که دید این برندگی؟
باشد عیار بینش هر کس به قدر شرم
نرگس تمام چشم شد از سرفکندگی
فرمان پذیر باش که هیچ آفریده ای
با اختیار جمع نکرده است بندگی
افکنده ام چو نافه ز خود دور سایه را
آهو به گرد من نرسد در دوندگی
دریا به جای قطره ز نیسان گهر گرفت
نقصان نکرده است کسی از دهندگی
در چشم خلق سبز نگردد ز انفعال
تنها چو خضر هر که خورد آب زندگی
استادگی حیات ندانسته است چیست
ریگ روان نفس نکشد در روندگی
در بندگی است صائب اگر هست عزتی
یوسف عزیز مصر شد از راه بندگی