تا کی به هر مشاهده از جا رود کسی؟
غافل شود ز حق به تماشا رود کسی
این شعر به تردید و پرسشهایی دربارهٔ مقصد و هدف زندگی میپردازد. شاعر از حالاتی سخن میگوید که انسانها در جستجوی حقیقت و زیباییهای ظاهری هستند، اما در عمل از حق و حقیقت غافل میشوند. او به ناپایدار بودن زندگی، و خطرات ناشی از پیروی از ظواهر اشاره میکند. شاعر میپرسد چه کسی میتواند از گناهان خود پاک شود و چگونه میتوان در دنیا به سیر و سفر پرداخت بیآنکه به حقیقت دست یافت. همچنین به عشق و چالشهای آن اشاره میکند و میگوید عشق واقعی نیازمند تلاش و ثبات است. اصل داستان این است که افرادی که تنها به تماشا و ظواهر میپردازند، نمیتوانند به درک عمیق و حقیقت برسند. در نهایت، شاعر به انسانها هشدار میدهد که باید در جستجوی معنا و حقیقت باشند و از غرور و غفلت بپرهیزند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا کی به هر مشاهده از جا رود کسی؟
غافل شود ز حق به تماشا رود کسی
دامان خشک، موج ز دریا نمی برد
پاک از گنه چگونه ز دنیا رود کسی؟
دور حباب نیم نفس نیست بیشتر
از حرف پوچ بهر چه از جا رود کسی؟
چاکی که دست عشق زند بخیه گیر نیست
تا کی به چشم سوزن عیسی رود کسی؟
در پرده دل است تماشای هر دو کون
بیرون ز خود چرا به تماشا رود کسی؟
شبنم به آفتاب ز همت رسیده است
بی بال و پر چگونه به بالا رود کسی؟
هر جا شدیم مرکز چندین بلا شدیم
در قعر دل مگر چو سویدا رود کسی
دست از رکاب جذبه توفیق برمدار
آن راه نیست عشق که تنها رود کسی
در چشم این سیاه دلان نور شرم نیست
صائب مگر به دیده عنقا رود کسی