حیف است عمر صرف تماشا کند کسی
چون باز بی شکار نظر وا کند کسی
این شعر به تامل در مورد ارزش زندگی و جستجوی معنای آن میپردازد. شاعر به انتقاد از افرادی میپردازد که فقط به تماشا و مصرف زمان میپردازند و از عمل و تلاش در زندگی غافلاند. او به زیبایی و گذرایی این جهان اشاره میکند و تأکید دارد که انسان باید در پی پاکسازی دل خود از کینه و بهبود ارتباطات باشد. شاعر همچنین به ضرورت تلاش برای ایجاد تغییرات مثبت در زندگی اشاره دارد و بر این نکته تأکید میکند که دنیا گذراست و نباید به آن دل بست. در نهایت، او به ضرورت استفاده از زمان و فرصتهای زندگی برای رسیدن به کمال و داشتن زندگی معنادار اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حیف است عمر صرف تماشا کند کسی
چون باز بی شکار نظر وا کند کسی
آیینه است عالم و سیماب رهروان
آسودگی چگونه تمنا کند کسی؟
از دار پا به کرسی افلاک می نهد
خود را اگر سبک چو مسیحا کند کسی
در منزل نخست فنا می شود تمام
هر چند زاد راه مهیا کند کسی
زین خار و خس که ریخت علایق به راه ما
فرصت کجاست چشم به بالا کند کسی؟
عالم تمام یک گل بی خار می شود
دل را اگر ز کینه مصفا کند کسی
آهن دلان به آه ملایم نمی شوند
چون قفل بسته را به نفس وا کند کسی؟
اظهار درد، مرگ گلوگیر دیگرست
چون عرض درد خود به مسیحا کند کسی؟
شیرین کنیم کام چو طوطی به حرف خوش
گر در شکر مضایقه با ما کند کسی
خالی نکرده دامن اطفال را ز سنگ
ظلم است رو به دامن صحرا کند کسی
چون عاقبت گذاشتنی و گذشتنی است
صائب چه التفات به دنیا کند کسی؟