غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۱۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

طفلی کز او مراست تمنای آشتی

دارد به جنگ رغبت حلوای آشتی

۲

از عجز ما قرار به تسلیم داده ایم

هم لطف او مگر کند انشای آشتی

۳

هر کس که کرده است تماشای جنگ ما

امروز گو بیا به تماشای آشتی

۴

امید صلح اگر چه ندارد کسی ز تو

بگذار از برای خدا جای آشتی

۵

در طبع جنگجوی تو هر چند رحم نیست

دل می کشد همان به تمنای آشتی

۶

شامی است دل سیاه که صبحش پدید نیست

جنگی که در میان نبود پای آشتی

۷

حیرت فکنده است به دارالامان مرا

نه فکر جنگ دارم و نه رای آشتی

۸

صائب کسی که چاشنی جنگ یار یافت

گردید بی نیاز ز حلوای آشتی

بازگشت به سروده‌های صائب